الملا فتح الله الكاشاني

292

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه ثواب نماز اينروز برابر صد هزار حج و صد هزار عمره است و ثواب روزهء اينروز مثل ثواب كسى باشد كه از اول دنيا تا آخر دنيا روزه داشته باشد و ثواب افطار هر مؤمنى وقت غروب اين روز مثل ثواب روزه ده فئام است و هر فئامى صد هزار كس است از انبيا و صديقين و شهدا و از بعضى علماء ثقات مرويست كه ( مشاهير الايام عشرة يوم التقرير ) و آن روزى است كه حقتعالى فرموده است كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ و يوم التقدير و ذلك قوله تعالى و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام و يوم التطهير انما يريد اللَّه ليذهب الاية و يوم التكثير و آن روز بدر است كه حق تعالى عدد مؤمنان را بعدد فرشتگان بسيار گردانيد كه ( يمددكم ربكم بخمسة الاف من الملائكة مسومين و يوم التغيير ) و آن روزى است كه بنزول وحى خواندن سورهء برائت بر كفره از ابى بكر بر امير المؤمنين عليه السّلام منتقل شد كه ( لا يوديها عنك الا انت او رجل منك و يوم التوقير ) و آن روز مباهله است كه رسول ( ص ) امير المؤمنين عليه السّلام را موقر گردانيد به آنكه به حكم خدا نفس او را نفس خود خواند كه فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ الاية و يوم التشهير و آن روزى بود كه امير المؤمنين عليه السّلام انگشترى خود را در ركوع به سايل داد و حقتعالى اين آيه فرستاد كه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَرَسُولُه و او را مشهور گردانيد و يوم التوفير و آن روز مواخات است كه او را ببرادرى خود اختصاص داد و او را موقر گردانيد و يوم التشوير كه روز قيامت است كه كافران گويند در آن روز كه ( يا ليتنى كنت معهم وا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً و يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا و يوم الغدير ) كه روز هيجدهم ذى الحجه است و اين روز از همهء روزها افضل است و اشرف و اعظم چرا كه تماميت نعمت و اكمال آن در اينروز بوده است ( الحمد للَّه على اتمام نعمه و اسباغ كرمه ) صلوات اللَّه على النبى و الولى و آلهما و بدانكه در اين آيه بحثى متوجه است زيرا كه بحسب ظاهر شرط و جزا متحد مىنمايد چه ظاهر معنى ان لم تفعل ان لم تبلغ است و حينئذ تقدير كلام چنين شود كه ( ان لم تبلغ رسالته فما بلغت رسالته ) و اين اتحاد شرط و جزا است و جواب از اين بحث آنست كه مراد از ان لم تفعل آن است كه اگر تو ادنى چيزى را از كل آنچه مأمور شدهء اهمال كنى و نرسانى پس چنان باشد كه هيچ چيز از آن كل ادا نكرده باشى چه جاى آنكه اعلاء چيزى را از كل كه فى الحقيقة تمامى دين به آن است به حكم الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ اهمال كنى پس هم چنانست كه تبليغ رسالت نكرده اصلا و بر اين تقدير سؤال مذكور مندفع گردد و نظير اين حال آنست كه شخصى كه مكلف است بايمان آوردن بجميع ما جاء به الرسول اگر ايمان آرد ببعض ما جاء به و ببعض ديگر ايمان نيارد چنان است كه بر هيچ چيز از ما جاء به ايمان نياورده و در آيه بحثى ديگر هست و آن اين است كه حق تعالى در اين آيه پيغمبر خود را وعدهء عصمت از ايذاى كفار نموده و قول حق تعالى حق است و وعده او صدق و مع ذلك آن سيد و سرور